تبلیغات
تا شهادت

           تا شهادت
                                       لطفا با وضو وارد شوید... 
قالب وبلاگ
نظر سنجی
دوست دارید بیشتر چه مطالبی در وبلاگ باشد؟








لینک دوستان
ابر برچسب ها
حمایت می کنیمــ...
 
نوبت شما

جهت دریافت برنامه های رادیو افسران کلیک کنید


در میان انبوه زندگان، شاید شمار آن‌ها که زندگی را آموخته باشند، اندک باشد و از میان کسانی که زندگی را آموخته‌اند، آن‌ها که چگونه مردن را نیز دریافته‌اند، کم‌شمارترند... سبکباری در لحظه واپسین و بی‌خویشی، درس‌هایی از چگونه مردن هستند که فراگرفتن آن‌ها کار همه نیست... این راه، رجالی می‌خواهد که لاتلهیهم تجاره و لابیع عن ذکر الله... و تفاوتی نمی‌کند که عمری بر تو گذشته باشد یا هنوز از دنیای آدم‌ها چندان کام نگرفته باشی؛ «بیدار» که باشی، گاهی ره یکساله را یک‌شبه طی می‌کنی...

«عباس دانشگر» نمونه‌ای از این «رجال» در روزگار ماست که ره یکساله را یک‌شبه طی کرد و به قول پدر، نگران و غمان از به تاراج رفتن کاشانه، برخاسته بود تا بیدار کند و امید و استقامت بیاموزد... در ابتدای این هفته، برای شنیدن از عباس، دوزانوی ادب زدیم در برابر خانواده‌ای که سیر بالیدن او را از نزدیک رصد کردند... آن‌چه می‌خوانید شرحی بر دیدار با خانواده عباس است...

موج عشق تو اگر شعله به دل‌ها بکشد...

از همان کودکی، مسیر بندگی را در پیش گرفته بود. نه ساله بود که اعتکاف‌های رجبیه‌اش آغاز شد. بعدها، با دوستان هیأتی‌اش، همراه شد و عشق حسین(ع) در جانش شعله کشید و شاید به همین خاطر بود که در دوراهی تحصیل در دانشگاه سمنان و دانشگاه امام حسین(ع)، دانشگاه امام حسین(ع) را برگزید. درسخوان بود و اهل مطالعه و آموختن. بعدها مدرک کارشناسی را که گرفت، روح تشنه‌اش بار دیگر او را به دانشگاه کشاند و آموختن «علوم سیاسی» را پس از «جنگ‌افزار» آغاز کرد...


1881


شوری که شعور آورد آهنگ حیات است...

به درس رسمی اکتفا نکرده بود. تلاش می‌کرد که بنیه اعتقادی‌اش را تقویت کند. کتاب‌های شهید مطهری را یکی پس از دیگری با دقت می‌خواند و خلاصه‌نویسی می‌کرد. تغییر محسوس نگاهش اما از زمانی آغاز شد که حضور در کلاس‌های درس دکتر عباسی را آغاز کرد. این آموختن‌ها، شور مذهبی‌اش را با شعور می‌آمیخت و روحش را پله‌پله فراتر می‌برد... او می‌دانست که شوری که در آن شعور نباشد، مانا نیست...

 

بگو محبت ما ریشـه در ازل دارد...

با وجود کار طولانی، برای لحظه به لحظه ساعات فراغتش برنامه‌ریزی کرده بود و در این برنامه‌ریزی‌ها، مطالعه جایگاهی ویژه داشت. این نظم آهنین اما از لطافت روحش کم نکرده بود. شوخ‌طبعی، خوش‌خلقی و نشاط، صفاتی است که حالا در خاطر خیلی‌ها که عباس را حتی برای مدت کوتاهی ملاقات کرده‌اند، مانده است. در مدت سه سالی که در یکی از پر رفت و آمدترین بخش‌های دانشگاه امام حسین(ع) مشغول بود، جز خوشرویی و خوش‌خلقی از او دیده نشد... به همین خاطر بود که با همه ارتباط دوستانه‌ای برقرار می‌کرد... پدر، این‌ها را که می‌گوید، استناد می‌کند به سخن خداوند که:«ان‌الذین آمنوا و عملواالصالحات، سیجعل لهم‌الرحمن ودا...»

 

جوان مومن انقلابی...

به رهبر انقلاب عشق می‌ورزید و دل‌نگران نگرانی‌های ایشان بود. سخنرانی‌های رهبری را با دقت گوش می‌کرد و می‌گفت آقا مظلوم است! 
بعضی از مسئولین فقط حرف‌هایش را گوش می‌دهند، عمل نمی‌کنند» او اما به شنیدن اکتفا نکرده بود و همه اذعان دارند که توصیفات رهبر انقلاب از یک جوان مومن انقلابی، همه در عباس متجلی بود.


خلوت‌گزیده را به تماشا چه حاجت است...

پدر عباس می‌گوید او به خداوند اعتقادی حقیقی پیدا کرده بود و «الم یعلم بان‌الله یری» را دریافته بود. به نماز اول وقت بسیار مقید بود و در نوشته‌هایش هم بر آن تأکید کرده بود. در سررسیدی که برنامه‌هایش را در آن نوشته است، نماز اول وقت، بر صدر نشسته... دعای کمیل و ندبه‌اش هم تعطیل نمی‌شد... در کنار همه این‌ها، خلوت‌گزینی که از کودکی و به واسطه اعتکاف طعم آن را چشیده بود، در دوران دانشگاه و کار هم ادامه داشت و این عزلت به گفته پدر، در کمال او نقش‌آفرین بود که گفته‌اند: 
صمت و جوع و سهر و عزلت و ذکر به دوام
ناتمامان جهان را کند این پنج تمام...


می‌خواهم به سوریه بروم...

زندگی، آدم‌ها را سنگین می‌کند، آن‌قدر که خیلی‌ها در آزمون رفتن، می‌بازند. عباس اما وارسته و سبکبال بود. تصمیمش را گرفته بود:«مادر! می‌خواهم به سوریه بروم» و مادر هم آسان گفته بود که برو... در اندیشه رفتن بود که تصمیم به ازدواج گرفت؛ در سن و سالی که شاید روحیه مسئولیت‌پذیری برای ازدواج در بسیاری از همنسلانش چندان قوی نباشد... این تصمیم اما مانع رفتنش نمی‌شد...


برایم روضه عباس(ع) بخوانید...

مادر از عشق او به اهل‌بیت(ع )می‌گوید. از این که گوشش با مداحی اهل‌بیت(ع) آشنا بود. یک هفته قبل از اعزام، به دوست مداحش گفته بود که اگر من شهید شدم، برایم روضه عباس(ع) بخوانید.


آخرین دیدار پدر با پسر

آخرین شب دیدار پدر با پسر، از اندوه خالی بود. پدر، عباسِ شب آخر را خوشحال و خندان و سرحال و بشاش توصیف می‌کند. در چهره عباس، نه هراس هست و نه غم... لاخوف علیهم و لاهم یحزنون...

 

پرواز به مقصد خدا...

شوق هرساله اعتکاف و حضور در خانه خدا، مسجد، امسال سیزده رجب متفاوتی را برای عباس رقم زد و او در روز آغاز اعتکاف، به سوی خدا رفت و به سوریه اعزام شد. دوستانش می‌گویند عباس، حاجت شهادت را همان‌جا از حضرت زینب(ع) گرفت. می‌گویند در بیش از چهل روزی که در سوریه بود، جور دیگری نماز می‌خواند و دعا می‌کرد و همه می‌دیدند که عباس خالص و خالص‌تر می‌شود... مادر، در آخرین تماسش این خلوص را احساس می‌کند. جنس صدای عباس در آخرین تماس فرق می‌کند و آرامشش بوی رفتن می‌دهد«مادر! یادت هست که گفتی اگر شهید شدی دستم را بگیر؟»

 

آخرین پله‌ کمال...

نماز ظهر را در تیررس دشمن اقامه می‌کند؛ مثل یاران حسین(ع)؛ اما باز هم آرام است و این موقعیت خطرناک از کیفیت نمازش کم نکرده است. کسی نمی‌داند در این نماز آخر، میان عباس و خدا چه گذشته است که پای عباس ساعتی بعد به آخرین پله کمال می‌رسد. دو موشک تاو ضدتانک هدایت‌شونده، مأمور می‌شوند تا عباس را به سوی بهشت هدایت کنند... علیرضا، برادر عباس، می‌گوید برایم سوال بود که عباس شهید شده و بدنش سوخته، یا بدنش سوخته و شهید شده است... این سوال را حضرت مادر(س) در خواب کسی پاسخ می‌دهد:«فکر نکنید که عباس درد کشیده است، عباس تا بیست شمرد و چشم‌هایش را بست...»


مشترک موردنظر در دسترس نمی‌باشد...

پدر می‌گوید خبر شهادتش را که آوردند، آرامشم از دست نرفت، اما پیکر مطهرش را که به تهران آورده بودند، ناخودآگاه با تلفن همراهش تماس گرفتم:«مشترک موردنظر در دسترس نمی‌باشد» و این عبارت آشنا، گاهی روضه‌ای می‌شود برای یک پدر شهید...


فرشتگان به من تعظیم می‌کنند...

آیین وداع که برگزار می‌شود، تازه می‌فهمند که عباس، یک مسئول دفتر معمولی نبوده است... تازه می‌فهمند که عباس از بالا بود و بالا رفته است... یکی از دوستانش عباس را در خواب می‌بیند:«این مدتی که این‌جا هستم، فرشتگان به من تعظیم می‌کنند...» و این مقام کسی است که تسلیم خداوند باشد...


اذان صبح به وقت حلب...

نیمه‌های شب است و همه خوابند. صدای اذان ناگهان فضای خانه را پر می‌کند. پدر با صدای این اذان بی‌موقع، بیدار می‌شود و به حیاط خانه می‌رود؛ صدا اما از مناره مسجد نیست. جستجو می‌کنند و تلفن همراه عباس را در چمدانی که بعد از شهادتش از سوریه رسیده بود، می‌یابند:«اذان صبح به افق حلب» ...حی علی خیرالعمل... پدر این را که می‌گوید خدا را شکر می‌کند از این که یک قربانی از خانواده آن‌ها گرفته است و تکرار می‌کند:«یا قابل‌القربان...»

 

مزد بی‌قراری...

در این مدت، خیلی‌ها عباس را در خواب دیده‌اند اما در میان این خواب‌ها، کسی عباس را در لباس احرام دیده بود؛ گفته بودند که امشب عباس میهمان شهدای مناست. مادر می‌گوید، پوستر شهادت زائران منا، تا مدت‌ها در اتاق عباس بود و این واقعه، او را بسیار بی‌قرار کرده بود... و این مزد آن بی‌قراری است... در روز اربعینش، نمایه‌ای از حرم زینب کبری(س) در مسجدالزهرا (س) بر پا کردند. یکی از دوستان، دقایقی را با تشنگی در گوشه‌ای از مسجد به خواب می‌رود... عباس اما حواسش به دوستانش هست... در خواب لیوان آبی به دست دوستش می‌دهد:«باید همه‌اش را بنوشی!»

 

آشنایان نادیده...

شهادت عباس، خیلی‌ها را متأثر کرد و خیلی‌ها را هم متحول؛ بی‌آن‌که عباس را بشناسند... پدر عباس می‌گفت به تازگی، کسی از یکی از شهرها گلاب فرستاده، برای شستشوی مزار عباس و نامه‌ای نوشته که تصویر عباس را در فضای مجازی دیده و این گلاب فرستادن ادای احترامی است به عباس جوان... این آشناهای راه‌دور و این عاشقانی که عباس را ندیده‌اند، گواهان خوبی هستند برای اثبات این مدعا که راه عباس‌ها، بعد از شهادت امتداد دارد:«ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل‌الله امواتا، بل احیاء عند ربهم یرزقون...»




[ دوشنبه 28 تیر 1395 ] [ 09:02 ب.ظ ] [ عاشق شهادت(ش.گ.م.ح) ]
.: Weblog Themes By Salehon.ir :.
درباره وبلاگ


پنجره زیباست اگر بگذارند
چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند
من از اظهار نظر های دلم فهمیدم
عشق هم صاحب فتواست اگر بگذارند

****************************
طعنه و خنده به اشعار و شعارم بزنید
تیر غم بر دل دیوانه و زارم بزنید
در حفاظت ز امیرم حضرت خامنه ای
می شوم میثم تمار به دارم بزنید


****************************
دوستان عزیز:
وبلاگ های ولایت و شیمی و نانو،کمی متفاوت و عاشقان نماز که در لینک قرار دارد ،
برای بنده حقیر میباشد. لطفا سر بزنید.
منتظر نظرات با ارزش شما هستم...
در ضمن از صفحه های دیگر وبلاگ هم استفاده کنید.

طراح قالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب